رد پایی بر ساحل |
|||
یک شنبه 29 خرداد 1390برچسب:, :: 11:44 :: نويسنده : ليلا
یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست زنگ بعد حساب داریم. در دنیایی که همه به دنبال چشم زیبا هستند من تو به دنبال نگاه زیبا باشیم. آن کس که می بخشد مانند کشاورزی است که دانه ای گندم را می کارد،گندم ده ها وصدها برابر می شود. زندگی زیباست ،در مسیرش هر چه نازیباست آن تقصیر ماست. ما بزرگ آفریده شدیم حق نداریم کوچک فکر کنیم. اگر یک روزحس کردیم دنیا و آدماش به ما اخم کردند دلیلش را در لبهای بدون لبخند خودمان جستجو کنیم. یادمان باشد اتفاقات زندگی را نیک بدانیم تا نیک ترین روی خود را به ما نشان دهند. هر گاه خواستیم سخنی بر زبان آوریم یادمان باشد که کلمات ویتامین های روحند،پس سخنانمان را سرشار از ویتامین های سازنده کنیم.تا نیکی تولد یابد. گاو ها شیر نمی دهند،بلکه این ما هستیم که بایثد قطره قطره وبا حوصله شیر را بدوشیم.به تعبیری هیچ وضع مطلوبی در انتظارما نیست مگر آنکه ما خود وضع مطلوبمان را بسازیم. اگر منتظر باشیم که همه اتفاقات بر وقف مرادباشد مانند این است که که از منزل تا محل کارتان تمام چراغ های راهنمایی رانندگی باید سبز شوند تا شما ماشین خود را روشن کنیدوراه بیافتید. جهان آینه ای بزرگ است که پیوسته ویژگی های مارا به خودمان منعکس می سازد. اگر ازدیدگاه چکش به دنیا نگاه کنیدهمه چیزشبیه میخ خواهد بود.اما اگر از چکش به پیچ تبدیل شویم همه چیز همچون مهره خواهد بود. یادمان باشد به جای محکم بودن انعطاف پذیر باشیم. چهار شنبه 25 خرداد 1390برچسب:, :: 16:53 :: نويسنده : ليلا
کاش بودي! که مرا درک کني...کاش بودي! که به حرف دل من گوش کني،لحظه اي! ثانيه اي!باشي تو وسپس باز مرا ترک کني.کاش مي شد که بيايي اينجا ،نه براي همه ثانيه ها! فقط! اندازه يک تنهايي.
برای آنانکه روشنائی خانه پدر را به خاک ابدیت سپرده اند پــــــــــــــــــــــــــــــدر نام پر آوازه تو همچون اهرام با عظمت مصر با آنکه نیستی ! اما با نبودنت باز هستی نام تو سالهاست در قلبم حک شده بلکه سالهای سال باقی خواهد ماند از آنروزی که چشم گشودم سخن گفتم پیرامونم را شناختم در برابر دشواری زندگی ترا دیدم از فرط خستگی و تلاش قامت بلندت با پیشانی عرق کرده مثل کمان گاهی خمیده گشت و گاه راست کاش بودی روز پدر را باز هم چون کودکی به زبان آمده می گفتم ! پــــــــــــــــــــــــــــــدر پدر ای آتش خاموش نشدنی زندگی در حسرتم کاش بودی در برابر تو سر خم میکرده دستهای خسته ترا بوسه میزدم پدر کنون نیستی !!! خانه مثل باغ بی صاحب گلها خشک و پژمرده اند دیدم تا پایان زندگی سوختی چراغ ما افروختی این سوختن چه زیباست سالهایت پدر در اتش خاموش نشدنی تو در سایه روشنائی تو زیر چراغ همیشه روشن تو زندگی میکنم ای پدر ای چراغ نورانی آرزویم این است کاش بودی روز پدر را با شاخه گلی تبریک می گفتم نه اینکه گلی را روی مزارت پرپر میکردم
پدرعزیزم بیش از هروقتی دوست داشتم کنارم بودی تا ببینی پدرانی چطور عزیزت را محکوم می کنند ومن اکنون هیچ حمایتگری ندارم...کاش بودی! جمعه 20 خرداد 1390برچسب:, :: 23:36 :: نويسنده : ليلا
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟ ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟ این جوری فقط می خواد بگه منم هستم هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟ ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟ برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟ تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟ خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره. تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی : خیلی خنده داره نه؟ اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی! اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر پنج شنبه 19 خرداد 1390برچسب:, :: 23:32 :: نويسنده : ليلا
علامه مجلسی فرموده که در هر شب از شب های این ماه (ماه رجب) هزار مرتبه لا اله الا الله وارد شده است وبدان که شب جمعه اول ماه رجب را لیله الرغائب می گویند و از برای آن عملی از حضرت رسول (ص) وارد شده با فضیلت بسیار که سید در اقبال و علامه در اجازه بنی زهره نقد کرده اند از جمله فضیلت او آنکه گناهان بسیار او آمرزیده شود وآنکه هر که این نماز را بگذارد چون شب اول قبر او شود حق تعالی بفرستد ثواب این نماز را به سوی او به نیکو تر صورتی با روی گشاده و درخشان و زبان فصیح پس با وی گوید ای حبیب من بشارت باد تو را که نجات یافتی از هر شدت و سختی گوید تو کیستی به خدا سوگند که من رویی بهتر از روی تو ندیدم و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیدم و بویی بهتر از بوی تو نبوییدم گوید من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی آمدم امشب به نزد تو تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم وچون در صور دمیده شد من سایه بر سر تو خواهم افکند در عرصه ی قیامت پس خوشحال باش که خیر از تو معدودم نخواهد شد هرگز. التماس دعا یا کریم یا رحیم جدی امشب ما رو می بخشی . مارو ببخش وبهمون فرصت دوباره بده . به امید اینکه ما رو ببخشی چهار شنبه 18 خرداد 1390برچسب:, :: 18:3 :: نويسنده : ليلا
از تمام آن نوشته ها عبور مي کنم و اين بار بي هيچ قصدي و بي هيچ ترديدي مي نويسم . بي انتظار هيچ نتيجه اي . بي اميد به حصول هيچ حاصلي . و مگر جز اين آموخته ايم ، جز اين که در آنچه مي کنيم در پي چيزي نگرديم که به چشم بيايد ... به چشم ... مگر ياد نگرفته ام آن حکايت قديمي را با آن ترجمه قديمي را که در آن ميهماني کوچک در آن شهر کوچک در تنهايي خويش آواز مي خواند ... آنچه اصل است از ديده پنهان است و مگر يک عمر سر در هر چاه اين جمله را تکرار نکرده ام ... اين جمله را مگر نشنيده ام و مگر هنوز حفظ نشده ام ... که : تمام اعجاز کوير در آن است که جايي در دلش چشمه اي پنهان دارد .... و تو چه مي داني کوير چيست ... اگر تشنگي را نزيسته باشي و زندگي نکرده باشي اش و نه ، نپرس که من هم نمي دانم ... من هم نمي دانستم تا اين همه داستان نشنيده بودم و اين همه روايت را نديده بودم . نپرس که هر قصه اي در هر روايتي به پاياني مي رسد و من هزار قصه ديدم بي پايان . که انتهايي نداشت ... که ابتدايي نداشت ...
ادامه مطلب ...
آخرین مطالب پيوندها
آموزش کامپیوتر ![]() نويسندگان |
|||
![]() |